سلام خدمت همه دوستای گلم از امروز تصمیم گرفتم گروههای موسیقی رو که دست کم از بعضی آهنگ هاشون لذت بردم معرفی کنم و یک آهنگ ازشون برای دانلود هم قرار بدم.
روزیروزگاری تاجر ثروتمندی بود
که 4 زن داشت
. زن چهارم
را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزهپذیرایی می کرد. بسیار
مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.
زن سومش را
هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد
گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این
است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما
نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک
می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما زن اول
مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق
بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش
بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می
کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.
روزی مرد
احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی
زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :
"
من اکنون 4
زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچارهخواهم شد !"
بنابرین تصمیم
گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت
و گفت
:
"
من تورا از
همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت
فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا
تنها نمانم؟"
زن به سرعت
گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
ناچاربا قلبی
که به شدت شکسته بودنزد زن سوم رفت و گفت :
"
من در زندگی
ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"
زن گفت :"
البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره
ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.
مرد تاجر به
زن دوم رو آورد و گفت :
"
تو همیشه به
من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی
در مرگ همراه من باشی؟"
زن گفت
:" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه
جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش
زد.
در همین حین
صدایی او را به خود آورد :
"
من با تو می
مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود
، انگار سوء تغذیه بیمارش کردهباشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوشکرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش
باقینمانده بود . تاجر سرش را
به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه
میکردم و مراقبت بودم ..."
در حقیقت همه
ما چهار زن داریم
!
الف : زن چهارم که بدن ماست .
مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک
می کند.
ب: زن سوم که دارایی های ماست
. هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
ج : زن دوم که خانواده و
دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت
کنارت خواهند ماند.
د: زناول که روح ماست. غالبا به آن بی
توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پولو دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایشکرده ایم تا روزی که قرار
استهمراه ما
باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانیبرایش باقی نمانده است
من تازگیا چند تا فیلم دیدم که در موردشون 1,2 خطی مینویسم!
اولی فیلم زیبا و غم انگیز Marley & ME در عین سادگی نکات زیادی برای بعد ازدواج داره! داستان در باره یک سگ خیلی شیطونه(مارلی) و صاحب اون سگ...
دومی فیلم بسیار معروف تام کروز بود به نام Valkyrie داستان واقعی درباره ترور هیتلره من شخصا نمیگم که ببینید با وجود تمام علاقه زیادم به تام کروز.
سومی فیلم اکشن PUNISHER WAR ZONE فیلم از سری داستانهای Comics و بسیار خشن هست در عین اینکه داستان ساده و روونی داره صحنه های بسیار زیاد خشن هم داره , من چون طرفدار این سبک فانتزی هستم بسیار لذت بردم .